تبليغاتX
نظــــــــــری ندارم... -

نظــــــــــری ندارم...

تنها بلاگي معتقد است نظرات شما براي خودتان محترم است،نه براي ما

 

گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست
گاهی سخته قبول آنکه عاشق شدی
خدایا دیگر طاقت دوری دوری و انتظارم نیست
اگر باز هم.......اگر باز هم او
قلبم خسته است........خسته تازه التیام یافته!!!
آخر مگر تا کی کجا
می توان این قلب خسته را وصله کرد؟؟؟
روزی می رسد که که دیگر وصله ای بر آن نتوان کرد
آن وقت چه کنم خدایا...!!!!
میدانی که با تو ام
با تویی که تو غربت دلت گرفته
حرفهایت دلم را لرزاند چون قدیما
اشک مریز گریه مکن
با تو هستم و می مانم در کنارت
اکنون دیگر می توانم بگویم که قلبم نزد توست
آن دورها.......اما چه نزدیک
من دیگر چه دارم که بمانم؟!
همه چیز در دست توست...
می ترسم که بیایم.....
و چون سر رسم باز سرابی بیش نبینم....
خود میدانی که چه سخت است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2 قبل از ظهر  توسط